تبلیغات
باشگاه ایرانیان موفق دنیا

جستجو

 

همیشه باید همه جوانب را در نظر داشت

دوشنبه 21 تیر 1389   12:53 ب.ظ

یكی از نمایندگان فروش شركت كوكاكولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت.
دوستی از وی پرسید: «چرا در كشورهای عربی موفق نشدی؟»
وی جواب داد: «هنگامی كه من به آنجا رسیدم مطمئن بودم كه می توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشكلی كه داشتم این بود كه من عربی نمی دانستم. لذا تصمیم گرفتم كه پیام خود را از طریق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراین سه پوستر زیر را طراحی كردم:
پوستر اول مردی را نشان می داد كه خسته و كوفته در بیابان بیهوش افتاده بود.
پوستر دوم مردی كه در حال نوشیدن كوكا كولا بود را نشان می داد.
پوستر سوم مردی بسیار سرحال و شاداب را نشان می داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.»
دوستش از وی پرسید: «آیا این روش به كار آمد؟»
وی جواب داد: «متاسفانه من نمی دانستم عربها از راست به چپ می خوانند و لذا آنها ابتدا تصویر سوم، سپس دوم و بعد اول را دیدند.»



نوشته شده توسط : مدیر سایت

فرصتها را از دست ندهیم

جمعه 21 خرداد 1389   10:37 ب.ظ

در یك پارك زنی با یك مرد روی نیمكت نشسته بودند و به كودكانی كه در حال بازی بودند نگاه می­كردند. زن رو به مرد كرد و گفت پسری كه لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا می­رود پسر من است . مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری كه تاب بازی می­كرد اشاره كرد .

مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد : سامی وقت رفتن است .

سامی كه دلش نمی­آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقیقه . باشه ؟

مرد سرش را تكان داد و قبول كرد . مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند . دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد : سامی دیر می­شود برویم . ولی سامی باز خواهش كرد 5 دقیقه این دفعه قول می­دهم .

مرد لبخند زد و باز قبول كرد . زن رو به مرد كرد و گفت : شما آدم خونسردی هستید ولی فكر نمی­كنید پسرتان با این كارها لوس بشود ؟

مرد جواب داد دو سال پیش یك راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه­ سواری زیر گرفت و كشت . من هیچ­گاه برای تام وقت كافی نگذاشته بودم . و همیشه به خاطر این موضوع غصه می­خورم . ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد سامی تكرار نكنم . سامی فكر می­كند كه 5 دقیقه بیش­تر برای بازی كردن وقت دارد ولی حقیقت آن است كه من 5 دقیقه بیشتر وقت می­دهم تا بازی كردن و شادی او را ببینم . 5 دقیقه­ ای كه دیگر هرگز نمی­توانم بودن در كنار تام ِ از دست رفته­ام را تجربه كنم .

 بعضی وقتها آدم قدر داشته­ ها رو خیلی دیر متوجه می­شه . 5 دقیقه ، 10 دقیقه ، و حتی یك روز در كنار عزیزان و خانواده ، می­تونه به خاطره­ای فراموش نشدنی تبدیل بشه . ما گاهی آنقدر خودمون رو درگیر مسائل روزمره می­كنیم كه واقعا ً وقت ، انرژی ، فكر و حتی حوصله برای خانواده و عزیزانمون نداریم . روزها و لحظاتی رو كه ممكنه دیگه امكان بازگردوندنش رو نداریم

ضرر نمی­كنید اگر برای یك روز شده دست مادر و پدرتون رو بگیرید و به تفریح ببرید . یك روز در كنار خانواده ، یك وعده غذا خوردن در طبیعت ، خوردن چای كه روی آتیش درست شده باشه و هزار و یك كار لذت بخش دیگه .

قدر عزیزانتون رو بدونید . همیشه می­شه دوست پیدا كرد و با اونها خوش گذروند ، اما همیشه نعمت بزرگ یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر در كنار ما نیست . ممكنه روزی سایه عزیزانمون توی زندگی ما نباشه...


نوشته شده توسط : مدیر سایت

فقط دو دلیل نگرانی وجود دارد

پنجشنبه 13 خرداد 1389   08:47 ب.ظ

فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی:

اینکه سالمی یا مریضی.

اگر سالم هستی که دیگه چیزی نمونده که نگرانش باشی. اما اگه مریض باشی فقط دو چیز مونده که نگرانش باشی:
اینکه دست آخر خوب میشی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره


نوشته شده توسط : مدیر سایت

هفت مانع موفقیت

یکشنبه 12 اردیبهشت 1389   10:04 ب.ظ

این موانع می تواند ما را از مسیر موفقیت دور کند:
1 - پشت گوش‌ اندازی
افرادی که علامت مزمن این "بـیـمـاری" در آنها دیده میشود، مایلند با این جملات توجیه کننده که " تمام کردنش کاری نخواهد داشت" و یا "نگران نباش، وقت برای انجام دادنش بسیار است"، کارها و وظایف‌شان را برای همیشه از سر خود باز کرده و به تعویق بیندازند.
اگر کاری در حد و اندازه قابلیت‌هایتان به شما روی آورد ولی به دلیل عذر و بهانه‌های ذکر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آوردید، قطعا" پشت گوش اندازی مشکل اصـلی بـوده و باید مرتفع گردد. احساس می‌کنید که زمان در اختیار شما اسـت، اما هنگامی کـه وقـت موعود نزدیک می‌شود، برای اتمام کار بسرعت هجوم می‌آورید و نتیجه آن خواهد شد که آن طور که در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهید ماند.


2 - ترس از موفقیت
مانع اصلی دیگر واهمه داشتن از موفقیت است. با اینکه چنین افرادی دقیقا" می دانند که برای موفق شدن به چه چیزی نیاز دارنـد، امـا بدلیل داشتن ترس از موفقیت قادر به رسیدن به اهداف والای خود نیستند. در نـظـر ایـشـان راه پـیـش رو، مـخـوف و رعـب‌آور میباشد. نگرانی از آینده و همه مسائلی که در نهایت گریبان‌گیر او خواهد شد، منجر به فقدان بصیرت و بازماندن آنها می گردد؛ مـخـاطرات ذاتـی روند تجارت، رام نشدنی بنظر خواهد رسید
تشخیص و حل این مشکل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازی است. بـا کمی هم محوری و اندکی صبر و شکیبایی فردی که از پذیرش مسؤلیت‌هایی کــه موفقیـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، میتواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد


3-وسواس
افراد موفق دارای خصوصیتی مشترک هستند و آن قابـلیـت تمرکز بر اندیشه‌های بـزرگ می‌باشد. برای بسیاری اتخاذ چنین دیدگاهی مشکل است چرا که خود را کاملا محدود و متعهد به انجام کارهای جزئی و کوچک می‌نمایند. تلاش زیاد برای انجام کارهای جزئی زیان‌آور است چرا که زاویه دید را محدود خواهد کرد. اگر برای اتمام هر کار کوچکی مصر باقی بمانید، هرگز قادر نخواهید بود به اهداف والای خود دست پیدا نمایید.
اینگونه افراد،سخت کوشی و تلاش زیاد را لازمه زندگیشان دانسته اما عزم و اراده خود را برای کاربرها و مصارف مفید بکار نمی‌بندند. تنظیم دقیق مهارت‌های مدیریـت زمـانـی در برطرف کردن این مشکل کمک فراوانی خواهد نمود


4 -نا امنی
افراد ضعیف و سست بنیان بعلت داشتن احساس ناامنی،در کارشان پیشرفتی حاصل نمی‌گردد. شاید یکی از دلایل عدم موفقیت اینگونه انسان‌ها در بی‌میلی آنها برای نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نیست؛ فقدان اطمیـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها می‌گردد


5 -اطرافیان
ممکن است شما همه شرایط لازم برای منعکس نمـودن فردی موفق از خود را دارا باشید، اما آیا دوستانتان شـما را در این راه همراهی می‌کنند؟ ممکن اسـت آنـها دیـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادی از مـوفـقیت نسبت بشـما داشـتـه باشند. ( و یا اصلا" دیـدگاهی نداشته باشند )دوسـتـان به علت تاثیرات منفی راه رسیدن بـه موفـقیـت را برایتان سخت و دشوار میکنند
برخی از اطرافیان حتی ممکن است متوجه پـتـانـسیـل واستعدادهای نهانی شما نشده و باعث زمین خوردگی وتردید در قابلیت‌ها و توانایی‌ها گردند


6 -فقدان منابع
هیچ چیزی ناهنجارتر از این مـوضـوع نـیست که انسان با وجود داشتن همه قابلیـت‌های لازم جـهت رسـیدن بـه مـوفقیت، فقط بخاطر عوامل خارج از کنترل خود، از پیشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالی و یا کمبود زمان بدلیل نگهداری از خانواده و یا مسؤلیتهای دیگر میتواند یک قاتل واقعی باشد. رشد کـردن زیـر خـط فقر و یا تامین نمودن نزدیکانی که به شما نیازمند هستند، آینده را بسیار متفاوت از آن چـیـزی کـه در تصـورتـان بوده ترسیم خواهد نمود


7 -نیاز به دیدگاهی درون‌نگر
یک معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرایدار میتوانند بطرق مختلفی مـوفق باشنـد. با اینکه موفقیت در کار ممکن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نیافتید، بیمناک نگردید. یـک قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـی نمایید.
خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفس‌تان، دقت کنید که قدم‌های صحیـحـی جهت بهینه نمودن فرصت‌ها برای بدست آوردن موقعیتی موفق‌تر و راضی کننده‌تر بردارید.       
نویسنده : حسن اسماعیلی


نوشته شده توسط : مدیر سایت

پند

چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389   06:26 ب.ظ

People are often unreasonable, illogical and self-centered; Forgive them anyway.

 مردم اغلب غیر منطقی و خود محور هستند، با این حال آنها را ببخشید.

***********************************************************************************

If you are kind, People may accuse you , of selfish, ulterior motives; Be Kind anyway.


 اگر مهربان باشید، ممکن است بگویند که تظاهر می کنید و انگیزه های پنهان دارید، با این حال مهربان باشید.

*****************************************************************************


If you are successful, you will win some false friends and some true enemies;

Succeed anyway, people may cheat you; Be honest and frank anyway.


 اگر موفق باشید، دوستان کاذبی دورتان جمع می شوند، همچنین دشمنانی صادق، با این حال موفق باقی بمانید.
اگر صادق باشید، اشخاصی ممکن است سرتان کلاه بگذارند، با این حال صادق باقی بمانید.

*****************************************************************************


What you spend years building, someone could destroy overnight; Build anyway.


 آنچه را طی سال ها ایجاد کرده اید، ممکن است کسانی یک شبه نابود کنند، با این حال همچنان سازنده باشید.

*****************************************************************************


 
If you find serenity and happiness, they may be jealous; Be happy anyway.


اگر خوشبخت شوید ممکن است کسانی به شما حسادت کنند، اما با این حال خوشبخت باقی بمانید.

*****************************************************************************


 
The good you do today, people will often forget tomorrow; Do good anyway.


 کار خوب امروز شما را ممکن است مردم فردا فراموش کنند، با این حال به کار خوب خود ادامه دهید.
 

*****************************************************************************


 
Give the world the best you have,and it may never be enough; Give the world the best you've got anyway.


 به دنیا خدمت کنید، هر چند ممکن است کافی نباشد، با این حال با تمام وجود به خدمت کردن ادامه دهید.

 

*****************************************************************************


 
You see, in the final analysis. it is between you and God; It is never between you and them anyway.


می بینید که در نهایت آنچه هست، میان شما و خداوند است؛ هرگز میان شما و اشخاص نیست.


نوشته شده توسط : مدیر سایت

قانون باورها

چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389   10:17 ق.ظ

دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر كیفیت زندگی انسانها آزمایشی را در دانشگاه هاروارد انجام دادند.
80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب كردند. یك شهرك را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند.
غذاهای 40 سال پیش در این شهرك پخته می شد.
خط روی شیشه های مغازه ها، فرم مبلمان، آهنگ ها، فیلم های قدیمی، اخباری كه از رادیو و تلویزیون پخش می شد را مطابق با 40 سال قبل ساختند.
بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش كردند؛ تعداد موی سر، رنگ موی سر، نوع استخوان، خمیدگی بدن، لرزش دستها، لرزش صدا، میزان فشار خون و غیره.
بعد این 160 نفر را به داخل این شهرك بردند.
بعد از گذشت 5 الی 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد، راست می ایستادند، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت، لرزش صدا خوب شد، ضربان قلب مثل افراد جوان، رنگ موهای سر شروع به مشكی شدن كرد و چین و چروكهای دست و صورت از بین رفت

علت چه بود؟ خیلی ساده است. آنها چون مطابق با 40 سال پیش زندگی كردند، باور كرده بودند 40 سال جوان تر شده اند

انسان ها همان گونه كه باور داشته باشند می توانند بیندیشند.
باورهای آدمی است كه در هر لحظه به او القا می كند كه چگونه بیندیشد.
اصولا فرق بین انسان ها، فرق میان باورهای آنان است.
انسانهای موفق با باورهای عالی، موفقیت را برای خود خلق می كنند.
انسان های ثروتمند، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند كه با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت می روند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود می رسند

قانون زندگی قانون باورهاست.
باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است.
توانمندی یك انسان را باورهای او تعیین می كند.
انسان ها هر آنچه را كه باور دارند خلق می كنند.
باورهای شما دستاوردهای شما را در زندگی می سازند زیرا باورها تعیین كننده كیفیت اندیشه ها، اندیشه ها عامل اولیه اقدام ها و اقدام ها عامل اصلی دستاوردها هستند


نوشته شده توسط : مدیر سایت

ماجرای روبان آبی

دوشنبه 23 فروردین 1389   12:04 ق.ظ

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.

یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد.
و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.

مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رئیسش که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رئیسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رئیسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد ...

آن شب، رئیس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت:
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من در دفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم.
هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم ...

آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:
پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید!

من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است! پدرش با تعجب و پریشانی زیاد از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد ...

صبح روز بعد که رئیس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.

مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد ...
یکى از آن‌ها پسر رئیسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس، درس با ارزشى آموختند که :
"انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد"

**********

با توجه به نتیجه ای که از این داستان می گیریم کلید این تاثیر گذاری در اینست که باید به شخص مورد نظر بها داد و به شیوه ای صحیح حس اعتماد به نفس را در او تقویت کرد. چراکه دیگران از روی بصیرت از ما جدا هستند و از تجرد روح، و خلق و خوی مستقل برخوردارند. پس بهتر اینست، بگونه ای عمل کنیم و نشان دهیم که بدون هیچگونه انتظار و یا احساس وابستگی به شکلی صحیح و واقعی دوستشان داریم و در نتیجه با این روش "استقلال ذاتی" را که همانا هدیه ی راستین خدا به همه ی بندگان است را به او یادآور شویم.

چقدر خوب است که در گیرودار فراز و نشیب ها، شادی ها و سختی های زندگی حواسمان باشد که آدم هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگی بر روی ما گذاشته اند و شاید زمان از دست برود اگر دیر روبان آبی را تقدیمشان کنیم. همین امروز می توانید اینکار را انجام بدهید و از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.


نوشته شده توسط : مدیر سایت

خدایا شکرت

دوشنبه 23 فروردین 1389   12:00 ق.ظ

روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه میکرد، ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد.
با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید.
آنها کودک را روی تاب گذاشتند.
خدایا! چه می دید! پسرک عقب مانده ذهنی بود.
با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت.
 چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد.


نوشته شده توسط : مدیر سایت

یک ایرانی موفق

شنبه 7 فروردین 1389   02:48 ب.ظ

طرح خانم مریم مقدادی در مراسم اختتامیه طرح آموزش کارآفرینی دختران فارغ التحصیل دانشگاهی که چندی پیش در محل استانداری برگزار شد به عنوان طرح اول برگزیده شد. طرح ایشان راه اندازی یک کافی نت و کافی شاپ ویژه بانوان در شهرستان ورامین است. قرار است از این طرح مشابه طرح های برگزیده دیگر حمایت هایی مالی از سوی مراجع ذی ربط دولتی صورت گیرد.
خانم مقدادی متولد 1354 هجری شمسی است و دارای مدرک تحصیلی کارشناسی گیاه پزشکی از دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان ورامین است و آن چه در زیر می خوانید متن مصاحبه ای است که اخیراٌ با ایشان در محل خانه پژوهش نواندیش صورت گرفته است.
خانم مقدادی چه زمانی به فکر تأسیس یک کافی نت و کافی شاپ در محل سکونتتان افتادید به عبارت دیگر جرقه این فکر کجا در شما زده شد؟
طرح تأسیس کافی نت در ورامین برای اولین بار در کلاس های کارآفرینی که اخیراٌ در ورامین تشکیل شده بود به ذهنم رسید. این کلاس ها باعث شد احساس کنم که می توانم کسب و کاری راه اندازی کنم به این علت بود که طرح خودم را پیگیری کردم و سرانجام به عنوان طرح شغلی در پایان دوره های آموزشی ارایه کردم.
چرا فکر می کنید طرح شما در منطقه ورامین موفق خواهد شد. آیا پیش از ارایه این طرح به این موضوع فکر کرده بودید؟
البته. پیش از ارایه هر طرح کسب و کاری حتماٌ باید کلیه جوانب کار را سنجید. منطقه ورامین به گونه ای است که استفاده افراد به ویژه دانشجویان از اینترنت زیاد است اما متأسفانه امکانات مناسب در دانشگاه ها برای استفاده آسان از اینترنت وجود ندارد. این مورد به ویژه در مورد زنان مصداق بیشتری دارد. مخصوصاٌ این که تعدادی کافی نت نیز در ورامین وجود دارد که محیط آن ها برای زنان و دختران مناسب نیست و بسیاری ترجیح می دهند که به این مراکز برای استفاده از اینترنت نروند. بنابراین احساس کردم تأسیس یک کافی نت ویژه زنان می تواند مورد استقبال قرار گیرد.
آیا نمی ترسید کسب و کار شما با شکست مواجه شود؟ فکر می کنید از عهده این کار برآیید؟
هر کسی توانایی هایی در خودش احساس می کند. من به این ترتیب احساس می کنم که می توانم از عهده این کار برآیم. هر کاری به هر حال خطرات خاص خود را دارد ولی من این خطرات را پذیرفته ام و می خواهم این کار را انجام دهم.
به نظر شما برای شروع یک کسب و کار، خطر کردن و یا در اصطلاح مرسوم ریسک کردن را جایز می دانید. به نظر شما یک کار تا چند درصد ریسک داشته باشد ارزش شروع دارد؟
هر کاری خطر خود را دارد و تبعاتی دارد که باید منتظر آن بود. به نظر من یک کسب و کار تا 30 یا 40 درصد هم خطر داشته باشد باید شروع کرد.
فکر نمی کنید اگر کافی نت شما تنها به زنان خدمات بدهد به لحاظ اقتصادی دچار مشکل خواهید شد و به اصطلاح کم خواهید آورد؟
چرا به این مورد هم فکر کرده ام. برای حل مسآله فکر کرده ام که ساعاتی از روز به ویژه شب ها را برای مردان در نظر بگیرم. برای همین لازم است یکی از بستگان یا دوستانم را برای مدیریت در این ساعات پیدا کنم.
همیشه برای زنان در جامعه ما معضلات خاصی وجود دارد مثل مسأله امنیت. فکر نمی کنید برای شما و مجموعه همکارانتان در کافی مشکلات امنیتی ایجاد شود. مثلاٌ مزاحمتی از سوی برخی افراد ناهنجار پیش بیاید؟
گمان نمی کنم چنین مشکلی ایجاد شود به ویژه این که ما در ورامین کم و بیش شناخته شده هستیم و بعید می دانم کسی به راحتی بتواند مزاحمتی برای ما ایجاد کند.
در پایان طبق رسم چنین مصاحبه هایی می خواهیم از شما بپرسیم برای دوستان و دختران هم سن و سال خودتان چه پیامی دارید
من به کسانی که مایلند از خود شغل و کاری داشته باشند توصیه می کنم که
1- رویا پردازی نکنند
2- میان تصمیم و عمل به آن تصمیم وقفه نیندازند و هر زمان که هر ایده شغلی به ذهنشان رسید همان را پیگیری کنند.
3- اهل خطر کردن باشند
4- مثبت اندیش باشند وبا دید مثبت به قضایا بنگرند
5- با پشتکار و جدی باشند
خانم مقدادی از شما متشکریم که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.
من هم از شما متشکرم.
مصاحبه‌کننده: روح‌الله یوسفی

منبع : http://emodir.com/downloads/view/cat_id:376


نوشته شده توسط : مدیر سایت

نگران نباش

پنجشنبه 6 اسفند 1388   06:48 ب.ظ

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.

اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم
.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری
!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره


نوشته شده توسط : مدیر سایت

آلفرد نوبل

دوشنبه 12 بهمن 1388   11:22 ق.ظ

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!
زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"

آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.
پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌ها فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.
او امروز، هویت دیگری دارد.یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!


نوشته شده توسط : مدیر سایت

سه پرسش سقراط

شنبه 3 بهمن 1388   11:25 ب.ظ

هر زمان شایعه ای روشنیدیدو یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.

اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنیده ام."سقراط گفت:"بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.

حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی"آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟"مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتیجه گیری کرد:"اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟


نوشته شده توسط : مدیر سایت

نامه آبراهام لینکلن در مورد فرزندش

سه شنبه 29 دی 1388   10:53 ق.ظ

آبراهام لینکلن

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد.
به او بیاموزید که هرگز حسد نورزد. به او نقش و تاثیر شگرف و مهم خندیدن را یادآوری کنید.
به او نقش مهم کتاب درزندگی را آموزش دهید.
به فرزندم بیاموزید به ازای هر انسان ناپاک انسان های صادقی هم وجوددارند.
به او بیاموزید که هرگز از اشک ریختن خجالت نکشد.
به فرزندم بیاموزید در مدرسه بهتر است مردود شود اما با تقلببه قبولی نرسد.
به او بیاموزید به عقایدش ایمان داشتهباشد حتی اگر در جهت خلاف او حرف بزنند.
به او یاد بدهید که همه ی حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خودرابرحق میداند پای حرفش بایستد و با تمام قوا بجنگد.


نوشته شده توسط : مدیر سایت

با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن

شنبه 19 دی 1388   10:05 ق.ظ

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند....
یک غزال شروع به دویدن میکند
و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود....

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند....
یک شیر شروع به دویدن می کند
و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد ....
مهم نیست غزال هستی یا شیر
با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن
 
   آنتونی رابینز


نوشته شده توسط : مدیر سایت

آخه پیچیده کردن مسائل تا چه حد؟؟؟؟!!!!

دوشنبه 14 دی 1388   12:58 ق.ظ

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.

نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟"
واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم"..هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟"
.

واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد

". شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی!
نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند


نوشته شده توسط : مدیر سایت